شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
177
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 58 ] ذكر فدائيان كه علاء الدّين صاحب الموت از راه موالات به خدمت سلطان فرستاد چون سلطان در رى اقامت كرد ، و لشكرها در پى مغل بخراسان رفتند ، رسول علاء الدّين بيامد و نه نفر فدائى باهم آورد ، كه سلطان هرجا كه دشمنى دارد بديشان گويد تا بروند و بقتل آورند . سلطان در كار فدائيان با اصحاب خود مشورت كرد ، بشتر مردم اشارت كردند كه قبول بايد كردن ، و عدو را معيّن گردانيدن ، غير شرف الدّين نايب عراق ، كه او مردى عاقل بود ، گفت : غرض علاء الدّين آنست كه حال باطن سلطان را بداند ، و انديشهء ضمير او دريابد . چون سلطان دشمنان خود معيّن كرده باشد بايشان تقرّب نمايد ، و از نيّت سلطان ايشان را آگاهى دهد . سلطان اين سخن را چون معقول يافت مقبول كرد ، و فدائيان را بالموت فرستاد ، و گفت : دوست و دشمن ما بر علاء الدّين * پوشيده نيست اگر او را چنين نيّتى هست از پيش خود بفرستد . و بر عقب آن غياث الدّين را از الموت با تجهيز تمام گسيل كرد . و بدين سبب سلطان عظيم رنجيد ، و آن وحشت باقى ماند ، تا آنگه كه مرا در سنهء ستّ [ و ] عشرين و ستّمائة با معاتبات و مخاطباتى ، كه ذكر آن در عقب خواهد آمدن ، بوى فرستاد . « 1 »
--> ( 1 ) - در اينجا پنج باب در متن عربى هست كه مترجم نياورده است : يكى در عزل وزير خراسان ؛ ديگرى در منصوب شدن مصنف بوزارت نسا و نزاع ضياء الملك با او ؛ سومى در فرستادن قاضى مجير الدين خوارزمى به بغداد تا طلسم سكّاكى را از خاك بيرون آورد ؛ چهارمى در بيان حوادث ارّان و آذربيجان در اين زمان ؛ پنجم در مخالفت كردن شرف الملك با خرزى با ملكه دختر طغرل و محاصره كردن او تا آمدن حاجب على و راندن شرف الملك و بهمراه خويش آن ملكه را بردن .